سيد صادق سجادى

160

تاريخ برمكيان ( فارسى )

آمده است نه آنكه به ما مضرّتى رساند . و نيز در ملك عجم از آل اكاسره قابل سلطنت كسى نمانده است كه آن كس برمك را برانگيخته باشد كه داخل « 1 » نديمان شود و ما را زهر دهد . فرمان داد تا برمك را پيش آرند ، و همچنانكه او پيدا شد اين دو جوهر چندان بر يكديگر خوردند كه وهم « 2 » آن شد كه بشكستند . عبد الملك يكى را در يك « 3 » دست گرفت و ديگرى را بر « 4 » دست ديگر نهاد ، آن دو جوهر را از جنگ بازداشت . حاضران درگاه كه جنگ آن دو جوهر را مشاهده نمودند ، انگشت تعجّب به دندان گرفتند و برمك متحّير بماند . بعد از آن عبد الملك اجازت داد تا برمك برود « 5 » و آن زهر را از خود جدا كند « 6 » و در مجلس « 7 » درآيد . برمك بفرموده عمل كرد و چون در مجلس انس « 8 » جاى گرفت « 9 » ، عبد الملك با وى به محاوره پيوست و فرمود كه اى برمك ازين عجب‌تر اگر « 10 » در عالم ديده باشى بازنماى . برمك زمين ادب بوسه داد « 11 » و آغاز كرد كه زندگانى پادشاه عالم در كامكارى و كامرانى دراز باد . درين ايّام كه من به حضرت مىشتافتم و منازل اميد عواطف پادشاه قطع « 12 » مىكردم ، گذر من به طبرستان افتاد . آنجا « 13 » حيله‌اى كردم تا در مجلس ملك طبرستان راه يافتم و در سلك نديمان درگاه مقرّر شدم . ملك را با من خوش افتاد . روزى اتفاق افتاد كه بر كنارهء دريا جشنى كرد و به نشاط و طرب مشغول گشت و فرمود تا بارگاه « 14 » رفيع برپا كردند و تخت را آنجا بگستردند و اسباب مجلس عيش مهيّا كردند و حريفان و نديمان و مطربان جمع شدند و جايگاه چنان آراسته بودند و بر كناره دريا تخت افراشته كه « 15 » هر موج دريا ، تخت را ملاصق « 16 » شده و در آن حالت اهل مجلس تماشا مىكردند و در عيش و نشاط مىافزودند . پرسيدم كه اگر انگشترى گرانمايه ناگاه از دست بيفتد حال چه شود ؟ چون ملك طبرستان اين سخن بشنيد به قهقهه بخنديد و در

--> ( 1 ) . اساس : و اصل . ( 2 ) . ك : بيم . ( 3 ) . اساس : - يك . ( 4 ) . اساس : برابر . ( 5 ) . اساس : زود . ( 6 ) . اساس : كرد . ( 7 ) . ك : + انس . ( 8 ) . ك : - انس . ( 9 ) . ك : جا يافت . ( 10 ) . اساس : چيز . ( 11 ) . ك : بر زمين بوسه داد . ( 12 ) . ك : طى و قطع . ( 13 ) . ك : + نيز . ( 14 ) . ك : بارگاهى . ( 15 ) . اساس : - كه . ك : كه تا . ( 16 ) . اساس : تخت ملحق .